تبلیغات
بـ مثل باران

بـ مثل باران
اَلا بِذِکرالله تَطمَئِن اَلقُلوب 
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی

 

روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید.

 

آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد.

 

پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.

 

اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد.

 

شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است.

 

ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید:

 

آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟

 

استاد در جواب گفت:

 

تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم.

 

این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد.

 

منبع:radsms.com


[ 1392/03/26 ] [ 12:23 ] [ رنجبرزاده ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


سپاس خدای را که خلعت معلمی را بر ماپسندید تا با سپیدیش هر روز احرام بندیم و کعبه عشق معبود را طواف کنیم و سعی ما صفای دانش آموزانمان باشد.


استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است.


Ranjbarzadeh.b@gmail.com آدرس ایمیل

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

كد ماوس

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس